الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
255
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) دو شفاعتى كه مورد پذيرش قرار گرفت ابن اسحاق با سندى از عبد الله بن صعصعه از بنى نجّار نقل مىكند كه ام منذر ، سلمى دختر قيس از بنى نجّار از خالههاى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بود كه در بيعت نساء شركت كرده بود و به سوى دو قبله نماز خوانده بود و با بعضى از بنى قريظه آشنايى داشت . به همين علّت نوجوانى بالغ كه رفاعة بن سموأل ناميده مىشد به وى پناه آورد و او به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله گفت : اى پيامبر خدا ، پدر و مادرم به فدايت . رفاعه را به من ببخش ؛ زيرا او اميد دارد كه زنده بماند و نماز بخواند و از گوشت شتر بخورد . . . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله رفاعه را به او بخشيد و او از ميان آنها زنده ماند . « 1 » ( 2 ) بنى قريظه از همپيمانان قبيلهء اوس عليه خزرج بودند و در روز جنگ بعاث آنها را يارى كردند و در اين ميان زبير بن باطا از بنى قريظه ، ثابت بن قيس بن شماس از قبيلهء خزرج را اسير كرد و ابن اسحاق از زهرى از بعضى از فرزندان زبير نقل كرده است كه وى موى جلوى پيشانى ثابت را تراشيد و بر او منت گذاشته و آزادش كرد . در واقعهء بنى قريظه ، زبير از پيرمردانى بود كه اسير شده بود ؛ لذا ثابت تصميم گرفت كه احسان وى را در زمان جاهليت ، تلافى كند . پس نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا ، زبير در زمان جاهليت بر من منّت گذاشته و حال مىخواهم كه آن را تلافى كنم ، پس خون او را به من ببخش . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : او را به تو بخشيدم . ( 3 ) ثابت نزد زبير آمد و گفت : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله تو را به من بخشيده و من تو را آزاد مىكنم ! زبير گفت : پيرمردى كه خانواده و فرزند ندارد ، زندگى را مىخواهد چه كند ؟ ! پس ثابت نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بازگشت و گفت : پدر و مادرم به فدايت اى رسول خدا ، همسر و فرزندانش را هم به من ببخش . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله قبول كرد و ثابت به زبير گرفت : رسول الله خانواده و فرزندانت را هم به من بخشيد و من آنها را به تو مىبخشم . ( 4 ) زبير گفت : خانوادهاى كه در حجاز هيچ مالى ندارند ، چگونه مىتوانند زندگى خود را بگذرانند ؟ ! پس ثابت نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا ، مال او را هم به من ببخش . فرمود : آن را هم به تو بخشيدم . ثابت نزد زبير آمد و گفت : رسول الله مال تو را به من بخشيد و من آن را به تو مىبخشم . گفت : اى ثابت ، بر سر كعب بن أسد كه چهرهاش همانند آينهاى چينى بود كه در آن صورت زندگان ديده مىشد ، چه آمد ؟ گفت : كشته شد .
--> ( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 255 و در مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 514 - 515 .